Friday, August 7, 2009

تویتر و علت کند بودن ان-twitter

http://www.youtube.com/watch?v=W2_mSV4Te6g مرغ خونین سحر

سایت تویتر برای چند روز از کار افتاده بود ولی امروز در گفتگویی با یکی از مسیولان ان اعلام کرد که دوباره به کار افتاده ولی ارام و کند است یکی از دلایل تغییراتی است که قرار بود چندماه پیش انجام شودولی به علت اتفاقات ایران این کار را نکردیم ولی از چند روز قبل به علت حمله به سایت تغییراتی در ان داده ایم دولت امریکای هم مشغول فراهم کردن دستیابی به مراکز اختلال انداز است و به زودی این خلافکاران سایبر را بدام خواهند انداخت او گفت ما میدانیم از گجا این اختلال صورت گرفته چندماه پیش هم عده ای با دستگاه های ساخت کره شمالی و چین دست به این کار زدند و ما میدانیم که حتی از کشورهای امریکای جنوبی عده ای تروریست مشغول این کار هستند که از ایران و القاعده تغذیه میشوند.
تیتر خبرهای روز

Thursday, August 6, 2009

عکس و کاریکاتورهای جالب

شغل اینده مجتبی خامنه ای





























جنبش سبز و رادیو تلویزیونهای خارجی



بزرگترین بازدارنده حرکت ازادیخواهانه مردم ایران رادیو و تلویزیونهای فارسی زبان خارجی هستند ,البته باید این امر در نظر گرفته شود که عده ای معدودی وطن پرست و اگاه هم بین انان هستند ,این افرادبه علت دوری طولانی از کشور نه تنها مردم مخصوصا جوانان را درک نمیکنند و هنوز در پوست ٣٠ سال گذشته خود هستند نه تنها پیشرفت نکرده اند بلکه به علت در جا زدن و راکت بودن گندشان زده, برای مثال همین شهرام هایون تریاکی پرچم فروش که با شعار مرگ بر موسوی گور سیاسی خود را کند, واقعا باید چقدر عقب افتاده فکری باشی که در این موقعیت حساس به جای اتحاد شعار مرگ برموسوی بدهی این شخص بعداز خرج میلیونها دلار و تبلیغات تلوزیونی١٥٠٠ نفر طرفدار دارد ,در صورتیکه در تویتر یکی از مبارزان و دوستان من در ٢ماه ١٨ هزار طرفدار پیدا کرده


پس دوستان نگذارید این ورشکسته های سیاسی گمراهتان کنند اینها اگر عرضه داشتند ٣٠ سال پیش به جای فرار میماندند و مبارزه میکردند .انها را به حال خودشان گذارید ولی تماس خود را با تویتر و فیس بوک و بلاگرها ادامه دهید, چون این بچه ها امروزی هستند و شما را بهتر درک میکنند ,مانند خود من که از طریق بلاگ و تویتر خبر رسانی میکنم .در اخر مواظب باشیدکه این اتش فروکش نکند هر کسی بعداز کشته شدن ٨٧ نفرکه خود دولت تایید کرده (ولی خیلی بیشتر از اینها است) و هزاران مجروح و زندانی بخواهد سازش کند بزرگترین خیانت را کرده و باید او را از جمع سبزها بیرون کرد .به امید ازادی ایران بزرگ و پر قدرت.

Wednesday, August 5, 2009

سه راه حل برای ماندن رهبر




.بعد از چند ماه که رهبر و بسیج با وفا صدها نفر را کشتند و هزاران مجروح و زندانی بجا گذاشتند واقعا من دلم برای انها سوخت چون ماههاست این افراد خواب و خوراک ندارند و بیچاره ها هر روز کتک میزنند و شلیک میکنند .تصمیم گرفتم کمکشان کنم و سه راه حل نهایی را نشانشان دهم

.اول اینکه رهبر باید یک نامه سر بسته که از نظر کیهان و شریعتمداری دور است به رفسنجانی بنویسد و در ان کمی از پولهایی که پسرش در خارج دارد بدهد, تا او این حرکت سبز مخملی را یکجوری ماست مالی کند شاید سرو صداها بخوابد,باید مواظب احمدی نژاد هم بود که فضولی نکند.چون جاسوس خیلی دارد حتی در بیت رهبری

.دومین راه حل اینست که حجاب و جوانان را ازاد کند و به مردم گیر ندهد چون وضع خیلی خراب است و خداییش مردم بد جوری با رهبر لج شدند همانطور که میدانید ایرانیها در دو چیز خیلی معروفند یک گیر دادن دو لجبازی .خلاصه این حاج کریم قصاب بسیجی و مشتی علی سبزی فروش و مملی کلتی را هم باید بفرستیم مسافرت انهم با هوا پیمای روسی توپولوف مانند ان دسته پاسدارهایی که چند سال پیش فرستادیم و اگه خبر نگارانی مانند شریعتمداری و چند نفر از ایلنا و پارس وایرنا خواستند بروند اشکالی ندارد حتی چن نفر سردار هم میتوانید بفرستید تا سرو صداها بخوابد.

سوم اینکه یکی از این بسیجیها را تیر کنید تا چند نفر از این اخوندهای تندرو و سردارها را ترور کند و جرم را بیاندازد به گردن موسوی و کروبی و خاتمی اصلا بگویید تمام اصلاح طلبان دست داشتند حتی انهایی که در زندان هستند (تا یادم نرفته اینو بگم به این ابطحی اینقدر مواد ندین همش نعشه است گندش درامده )خلاصه باید اینارو یک جوری خراب کرد در غیر اینصورت ول معطل هستیم و جمهوری اسلامی فاتحه .جایی برای رفتن هم نداریم لبنان که حزبالله رید فلسطین هم خر توخره نمی شود زندگی کرد میماند سوریه انجا هم پر از بعثی عراقیه که سا یه ما را با تیر میزنند خلاصه از این سه راه حل که یک ضدانقلاب برایمان فرستاده باید استفاده کرد.به امید ازادی مردم فلسطین مردم ایران بی خیال.

Sunday, August 2, 2009

قسمتی از بازپرسی ابطحی که سانسور شد


قسمتی از بازپرسی ابطحی که سانسور شد
بازپرس اینترنت داشتی ابطحی بعله داشتم -بازپرس از خارج برایت ایمیل میامد ج-بعله میامد-بازپرس چه نوع ایملی میامد ٠ج-کامنت برای روزنوشت .بازپرس خوب پس با خارج در تماس بودی و کامنت مامنت برات میامد .ج بعله بودم کامنت زیاد بود ولی مامنت نبود .بازپرس مامنت چیه .ج همون کامنته به جای م -ک داره .بازپرس پس علامت رمزی هم داشتید .ج-ای بگی نگی بازپرس میشه بگی چی بود ج-بعله میگم ک بود, بازپرس خارج هم رفتی ج-نه نرفتم بازپرس دروغگو رفتی با خاتمی هم رفتی ج-اه اره خودم نرفتم همراه بودم خاتمی مارو برد بازپرس چرا موسوی را نبرد ج-اخه جا نبود .خوب این جریان مخملی از کی شروع شد ج-والا از موقعیکه فیلم کلاه مخملی ناصر ملک مطیعی را دیدیم .بازپرس به به عجب معممی فیلمهای زمان شاه را هم میدیدی پس با طرفداران پهلوی هم درتماسی .ج-اگه اینجوریه بعله .بازپرس جریان کروبی چیه با اون چه برنامه ای داشتی ج- والا چون روحانی ٠٠٠داری بود باهاش همکاری کردم .بازپرس -کروبی هم مخالف بود ج-با چه کسی. بازپرس با انتخابات و رقیب ج-بعله که بود خوب طرف رقیبه نمیشه که مخالف نبود.بازپرس پس اونم براندازه ج-اگه اسم اینو میگذارین بر اندازی بعله بود پس اینطور که شما میگین همه بر انداز هستند٠ بازپرس رفسنجانی چی بود باشما بود .ج- والا چی بگم من هم سردرنیاوردم یک روز اینوری بود یک روز اونوری .بازپرس خوب پیغام شما به مردم چیست. ج- والا هیچی خودشون میدونن .بازپرس شما در زندان شکنجه شدید .ج- این حرفها شایعه است خیلی هم خوب بود اینقدر قرص دادن که هیچ چیزی نمیفهمیدیم.بازپرس فکر میکنی شما به زودی ازاد میشوید. ج- والا با این همه اعترافات اگه نشیم نامردیه.

Saturday, August 1, 2009

امروز همه آمده بودند



به یاد ابطحی دربند یکی از مطالب روزنوشت او را چاپ کردیم
امروز همه آمده بودند:

امروز در ایران روز حماسه شکوه بود. وقتی نیمی از این جمعیت در خیابان­های تهران شرکت می­کند، مارش می­زنند و آن را جمعیت میلیونی اعلام می­کنند ولی فکر می­کنم اصلاً به جمعیت امروز اشاره­ای نکنند. از صبح آن قدر تهدیدهای جدی فراوانی بود که یک بار آقای موسوی و یک بار آقای خاتمی بیانیه دادند و از مردم تشکر کردند. می­ترسیدند تهدیدها عملی شود و مردم قربانی شوند. کلی بحث شد که امکان اطلاع رسانی به مردم وجود ندارد، مردم می­آیند و وقتی رهبران نروند با مردم خیلی برخورد جدی می­کنند و آن­ها بیشتر آسیب می­بینند. آقای موسوی و آقای کروبی تلفنی صحبت کرده بودند. قرار شده بود اگر راه­ها را هم بسته بودند، و یک نفر هم بود به احترام آن­ها شرکت کنند و حداقل به آن­ها اعلام کنند که مجوز داده نشده و راهپیمایی نکنند. واقعاً همه­مان از مردم عقب­تریم. هیچ کداممان گمان نمی­کردیم که این جمعیت خواهد آمد. رفتم دیدن آقای کروبی. چند تا تلفن شد همان جا که جلوی رفتن آقای کروبی را بگیرند. سه چهار نفر هم از اعضای برجسته حزب اعتماد ملی آمده بودند که جلو رفتن آقای کروبی را بگیرند. کروبی هم همه­ی آن ها را رد کرد و گفت اگر آقایان خاتمی و موسوی هم نمی­رفتند، من می­رفتم. من و کرباسچی همراه آقای کروبی سوار شدیم. آقای مهندس موسوی و آقای خاتمی هم قرار بود از دفترهایشان حرکت کنند و ساعت 5 همه جلو خیابان آذربایجان باشند که سخنرانی کنند. آقای کروبی گفت آن قدر رای ها مهندسی شده بود که اگر ننه جون من هم کاندیدا بود از این بیشتر برایش رای می خواندند. ما از بزرگراه یادگار امام رفتیم. نزدیک خیابان انقلاب معلوم بود خیلی بیشتر از 22 بهمن امده اند. راه بسته بود. پیاده شدیم. به خیابان آزادی رسیدیم. نتوانستیم طرف محل قرار بریم. آقای کروبی یک طرف، آقای کرباسچی یک طرف، من یک طرف رفتیم. من جلوتر بودم. از سر یادگار تا میدان آزادی به عنوان اولین نفری که از این مسیر آمده بودم مورد تشویق عجیبی قرار گرفته بودم. هزاران نفر جمعیت برای من داد می­زدند و حمایت می­کردند. شعار یک درصد، دو درصد، نه پنجاه و سه درصد و یا شعار ما خار و خاشاک نیستیم و یا این که تا فلانی هست اوضاع همین است، تمام خیابان را فراگرفته بود. آقای موسوی و خاتمی هم نتوانسته بودند یکدیگر را پیدا کنند. آن قدر جمعیت فراوان بود که دیگر به مجوز نیاز نداشت. اصلا قابل مقایسه با جمعیت دیروز نبود. که شبکه رادیو تلویزیون ایران آن همه روی آن کار کرد. دردناک است که این جمعیت کم­نظیر در رسانه ملی ایران دیده نمی­شود. باور نمی­کردند که مردم این قدر با جسارت خواهند آمد. روز حماسی عجیبی بود. همه می­گفتند که تو رو خدا کم نیارید، ما کم نمی­آوریم. خیلی روز بدی شروع شد و تا این جا پایان خوب و ماندگاری داشت. واقعاً آیا ممکن است این همه دیده نشوند؟ در میدان آزادی همه نشستند و من هم سخنرانی کردم. یک بلندگو هم نه برای موسوی و نه برای خاتمی و نه برای کروبی نبود. فرق یک تظاهرات دولتی و مردمی کاملاً مشهود بود. واقعاً مردم خسته نباشند

Thursday, July 30, 2009

عکسهای شلیک مستقیم به مردم در٨مرداد

http://www.youtube.com/watch?v=r3YxVuD101sفیلم شلیک مستقیم به مردم در٨مرداد









فیلمهای ٨ مرداد

http://www.youtube.com/watch?v=r3YxVuD101s فیلم شلیک به مردم ٨ مرداد
فیلم های تظاهرات ٨ مرداد1--فیلم 2--فیلم 3-- فیلم4 --فیلم5--فیلم6 -- فیلم7

Tuesday, July 28, 2009

رهبر یک دستمال به دست و دیگری بر گردن

رهبر دستمال به دست
رهبر یک دستمال به دست و دیگری بر گردن به کمک زندانیان و حقوق انان شتافت. پس از کشتن و شکنجه تقریبا تمام زندانیان اغای رهبر به فکر حقوق انان افتاده و به بستن زندانهای مخوف خود دست زده است.سوال اینجاست که چرا اینقدر صبر کردیدو زودتر اقدام نشدناقلانکنه میخواستی تا وقت کافی برای سرکوب و شکنجه داشته باشی ,راستی چه کسی مسیول این قتلها است و جوابگو, لابد میخوا هی بگویی که انها دیگر سر کار نیستند و زندان و زندانبانها و وزیر اطلاعات و غیرو همه رفتند .ناقلا نکنه زندان را بستی که زندانبان را فراری دهی پس جوابگوی تمام این شکنجه ها و کشت وکشتارخودت هستی و بس.راستی حالا که مجتبی خامنه ای بیکار شده کدام پست را به ایشان میدهید

Sunday, July 26, 2009

امروز همه آمده بودند


به یاد ابطحی دربند یکی از مطالب روزنوشت او را چاپ کردیم


امروز همه آمده بودند

امروز در ایران روز حماسه شکوه بود. وقتی نیمی از این جمعیت در خیابان­های تهران شرکت می­کند، مارش می­زنند و آن را جمعیت میلیونی اعلام می­کنند ولی فکر می­کنم اصلاً به جمعیت امروز اشاره­ای نکنند. از صبح آن قدر تهدیدهای جدی فراوانی بود که یک بار آقای موسوی و یک بار آقای خاتمی بیانیه دادند و از مردم تشکر کردند. می­ترسیدند تهدیدها عملی شود و مردم قربانی شوند. کلی بحث شد که امکان اطلاع رسانی به مردم وجود ندارد، مردم می­آیند و وقتی رهبران نروند با مردم خیلی برخورد جدی می­کنند و آن­ها بیشتر آسیب می­بینند. آقای موسوی و آقای کروبی تلفنی صحبت کرده بودند. قرار شده بود اگر راه­ها را هم بسته بودند، و یک نفر هم بود به احترام آن­ها شرکت کنند و حداقل به آن­ها اعلام کنند که مجوز داده نشده و راهپیمایی نکنند. واقعاً همه­مان از مردم عقب­تریم. هیچ کداممان گمان نمی­کردیم که این جمعیت خواهد آمد. رفتم دیدن آقای کروبی. چند تا تلفن شد همان جا که جلوی رفتن آقای کروبی را بگیرند. سه چهار نفر هم از اعضای برجسته حزب اعتماد ملی آمده بودند که جلو رفتن آقای کروبی را بگیرند. کروبی هم همه­ی آن ها را رد کرد و گفت اگر آقایان خاتمی و موسوی هم نمی­رفتند، من می­رفتم. من و کرباسچی همراه آقای کروبی سوار شدیم. آقای مهندس موسوی و آقای خاتمی هم قرار بود از دفترهایشان حرکت کنند و ساعت 5 همه جلو خیابان آذربایجان باشند که سخنرانی کنند. آقای کروبی گفت آن قدر رای ها مهندسی شده بود که اگر ننه جون من هم کاندیدا بود از این بیشتر برایش رای می خواندند. ما از بزرگراه یادگار امام رفتیم. نزدیک خیابان انقلاب معلوم بود خیلی بیشتر از 22 بهمن امده اند. راه بسته بود. پیاده شدیم. به خیابان آزادی رسیدیم. نتوانستیم طرف محل قرار بریم. آقای کروبی یک طرف، آقای کرباسچی یک طرف، من یک طرف رفتیم. من جلوتر بودم. از سر یادگار تا میدان آزادی به عنوان اولین نفری که از این مسیر آمده بودم مورد تشویق عجیبی قرار گرفته بودم. هزاران نفر جمعیت برای من داد می­زدند و حمایت می­کردند. شعار یک درصد، دو درصد، نه پنجاه و سه درصد و یا شعار ما خار و خاشاک نیستیم و یا این که تا فلانی هست اوضاع همین است، تمام خیابان را فراگرفته بود. آقای موسوی و خاتمی هم نتوانسته بودند یکدیگر را پیدا کنند. آن قدر جمعیت فراوان بود که دیگر به مجوز نیاز نداشت. اصلا قابل مقایسه با جمعیت دیروز نبود. که شبکه رادیو تلویزیون ایران آن همه روی آن کار کرد. دردناک است که این جمعیت کم­نظیر در رسانه ملی ایران دیده نمی­شود. باور نمی­کردند که مردم این قدر با جسارت خواهند آمد. روز حماسی عجیبی بود. همه می­گفتند که تو رو خدا کم نیارید، ما کم نمی­آوریم. خیلی روز بدی شروع شد و تا این جا پایان خوب و ماندگاری داشت. واقعاً آیا ممکن است این همه دیده نشوند؟ در میدان آزادی همه نشستند و من هم سخنرانی کردم. یک بلندگو هم نه برای موسوی و نه برای خاتمی و نه برای کروبی نبود. فرق یک تظاهرات دولتی و مردمی کاملاً مشهود بود. واقعاً مردم خسته نباشند

Saturday, July 25, 2009

دست شما دردنکنه حاج اقا خوب زدیش




دست شما دردنکنه حاج اقا خوب زدیش


جوانان پاک و معصوم ما در پی یک حرکت ارام و متمدنانه در خیابانها فریاد سر دادند که رایمان را پس دهید ولی رژیم با وحشت شروع به کشت و کشتار کرد و بدون اینکه بخواهد به حرف انها گوش دهد از پشت بامهای مساجد مردم را به گلوله بست و با چاقو شکم بچه ها را درید, درست مانند سهراب ومحسن روح الاميني که سینه هایشان تا به گلو چاک خورده بود و در همان زندان با چوالدوز سینه هایشان را دوخته بودند که نشان دهند بعله دکتری هم در کار بوده است .دست شکسته سهراب که در گچ نبود و فک شکسته محسن که حتی یک چسب زخم رویش نبود گواه اینست که اطلاعات این بچه ها را به قصد کشت زده و جان نیمه جان انها را در زندان رها کرده تا بمیرند .ایا واقعا این شکنجه گران ایرانی هستند و یا اینکه خارجی ,چون یک ایرانی با خودی اینکار را نمیکند, پس اطلاعات شاید بدست خارجیها افتاده که چنین مردم را میکشند. امیدوارم که مسیولان ایرانی مردم دوست نظری به این مطلب بیاندازند تاببینند شاید واقعا کشور در دست خارجی و یاوابستگانشان است. اخطار به سران کشور قبل از اینکه این بلا به سر تان بیاید بهتر است ببینید چه افرادی در پشت صحنه مشغول قتل عام مردم و بچه هایتان هستند .موفق باشید