Tuesday, August 18, 2009

نشان و یا پرچم راه سبز امید

پرچم حزب راه سبز امید نظرتان چیست
امیدوارم عده ای این نشان حزب که فقط یک پیشنهاد است با پرچم ملی اشتباه نگیرند این فقط نشان حزب است نه پرچم کشور

Monday, August 17, 2009

خواهر بسیجی موقع حمله به تظاهر کنندگان

خواهر بسیجی موقع حمله به تظاهر کنندگان پستانش بیرون بود و گفت همه سبزها را میخورم. موسوی و کروبی کم بود صانعی هم سبز شد اونم میدم خواهرای دیگه بخورند لب نیات هم خبری نیست همه را کوپونی میکنم ٠

Sunday, August 16, 2009

نامه دختر یکی از اعضای دربند هیات مدیران جامعه‌ بهایی


نامه دختر یکی از اعضای دربند هیات مدیران جامعه‌ بهایی
دوشنبه ، 19 اسفند 1387 ، 17:34 سعید رضایی (عضو هیات مدیران جامعه‌ی بهایی) به همراه هم‌کاران‌شان در سحرگاه روز 25 اردیبهشت سال جاری توسط مامورین اطلاعات دست‌گیر شدند
، باورش سخت است که ماههارا بی وجود تو سپری کرد‌ه‌ایم. بدون شوخی‌ها و خنده‌های‌ات، بدون آغوش پر محبت‌ات و بدون صدای گرم‌ات.وجود تو همیشه خانه را پر از آرامش و امنیت می‌کرد و حال که نیستی تنها منبع آرامش‌مان خاطرات شیرین‌ات است و اطمینان به این که خداوند در همه حال پشتیبان‌ات خواهد بود.سحرگاه 25 اردیبهشت بود که برای دستگیری‌ات آمدند. از آن روز فقط لب‌خندهای تو را به یاد دارم که ما رابه آرامش دعوت می ‌کرد و چشمان پر اشک مارثا – خواهرم – و نگاه نگران و پر از عشق مادر را و پیوند، برادر 12 ساله‌ام، که تو را محکم در آغوش می‌فشرد زیرا می‌دانست تا مدتی از بازی با تو و بودن در کنارت محروم خواهد بود. چقدر سخت است دوازده سال بیش‌تر نداشته باشی و شاهد این باشی که پدرت بی‌هیچ گناهی به زندان می‌افتد. اما او درک می‌کند چون خود به او آموخته‌یی که شرط به دست آوردن چیزهای با ارزش، فداکاری و از خود گذشته‌گی است.پدر عزیزم، می‌دانیم تنها بهانه‌ی این بی‌عدالتی عضویت‌ات در هیات مدیره‌ی جامعه‌ی بهایی ایران بود‌، جامعه‌یی که در تلاش است با وجود همه‌ی محرومیت‌ها و تضییقات زنده بماند و به رشد خود ادامه دهد.در این چند ماه از نسبت دادن هیچ تهمت ناروایی به شما عزیزان فروگذاری نشد ، و من آرزو می‌کردم که ای کاش قلم توانایی داشتم تا بتوانم از شما دفاع کنم یا صدایی که بتوانم بی گناهی‌تان را فریاد بزنم.در جریان اقدامات‌مان برای اثبات مظلومیت‌ و احقاق حقوق شما در بسیاری موارد به بن‌بست می‌رسیدیم. بسیاری از مسئولین حتا حاضر نبودند ما را ملاقات کنند و گاهی این احساس به ما دست می‌داد که هیچ‌کس در جهت پشتیبانی از حق و حقیقت از منافع خود چشم‌پوشی نخواهد کرد.در این میان کسانی بودند که ما را به گرمی می‌پذیرفتند و امیدواری می‌دادند و متعهد می‌شدند که در کمک به ما از هیچ تلاشی اهمال نخواهند کرد و نیز گاه‌گاهی خبر حمایتِ اقشار مختلف از شما بود که می‌گفت فراموش نشده‌اید و هنوز هم مردمانی منصف در سراسر دنیا هستند که جنسِ بی‌گناهیتان را می‌شناسند و دلیل زندانی شدن‌تان فقط برای ما نیست که چون روز روشن است.فکر کردن به تو و آن‌چه طی این ده ماه متحمل شده‌یی قلب‌ام را آکنده از اندوه و افتخار می‌کند.نیاز شدیدم به بودنت، به راهنمایی هایت و به گپ‌های دوستانه‌مان را هیچ چیز جبران نمی‌کند اما به این دل خوشم که راهی را که انتخاب کرده‌ای راه خدمت به بشریت است و می‌دانم در این راه استقامت خواهی کرد.به تو افتخار می‌کنم، به تو افتخار می‌کنم چون چرایی زندگی‌ات را یافته‌ای و چگونه‌گی‌اش را با سرافرازی متحملی ، و به تو افتخار می ‌کنم چون وجودت و استقامت‌ات اثبات می‌کند که انسان و انسانیت زنده است و هنوز مردان و زنانی وجود دارند که برای آن‌چه با ارزش می‌انگارند تا پای جان ایستاده‌گی می‌کنند.دختر کوچک‌ات مامن

چرا پدرم در بند است چرا



پس از تماسی که با داخل داشتم با اشاره این دوست مبارزاز داخل ایران این مطلب رانوشتم که تقدیم به فامیل تمام شهدا و مبارزین در بند مخصوصا عیسی سحرخیز وابطی وسرداربیگلری ... میکنم
تلفن زنگ زد گوشی را برداشتم سردار بود گفت سلام سید و زد زیر گریه من هم گریه کردم و گفتم چی شده سردار گفت بچه ام را اینقدر زدن که جان داده زیر مشت و لگد خوردو خمیرش کردن سید من تو جنگم اینجور نامردی ندیدم انتقام از ا ین نامردها میگیرم گفتم ارام باش سردار گفت با این مردم شریف نباید اینطور رفتار کرد خودم شستمش و کفنش کردم سید دستهاش شکسته و اویزان بود بدنش همه جاش سیا بود دوباره زد زیر گریه............و بقیه همه دانند که چه شد
در این دوره که هر کسی در کنار خانواده از زندگی لذت میبرد و با انها خوش است ا ز سوی دیگردل هموطنانی که عزیزانشان را ازدست داده اند و یا در بند است خون است و لحظه ای ارامش ندارند اب میخورند به فکر پدر و یا فرزند ازدست داده ودر بند هستند غذا از گلویشان پایین نمیرود و شبها خواب پدر و بچه ها یشان را میبینند و هر لحظه فریاد میزنندفرزندم بابا یا مادر یا دادش یا خواهر .عجب اینجاست که این عزیزان هیچ جرمی بجز انسانیت و ازادگی ندارند .فرزنداشان هر روز فریاد میزنند چرا پدرم در بند است چرا.یا چرا او را کشتید چرا.
گوش ناشنوای رهبران دیکتاتور ایران این درد را صد چندان میکند. عیسی سحرخیزوسردارهر دو شهید داده اند و در تمام عمر بجز خدمت کاردیگری نکرده اند ایا اینست جواب اینهمه خدمت و فداکاری.ابطحی هم دیگر فرزند پاک این سرزمین به مانند دیگران بجز خدمت و فداکاری کار دیگری نکرده.فرزندان و همسران این عزیزان از خود انان بیشتر در رنج و زحمت هستند بگذریم از شکنجه و ازار جسمی و روحی زندانیان و نگاهی کنیم به خانواده این عزیزان که چگونه در رنج و زحمت هستند خود را به در و دیوار میزنند تا انها را از زندان ازاد کنند واز این بی عدالتی ودیکتاتوری به ستوه امده اند انها در زیر افتاب سوزان ساعتها پشت در زندانها میایستند تا شاید خبری از ذاخل گیرند هر کسی که خارج میشوداز انها میپرسند فلانی را دیدی ترا به خدا بگو ببینم حالش خوبست و انها اگر زندانی باشند میگویند بعله دیدم حالشون خوبه نگران نباشید, ولی رنگ پریده زندانی ازاد و اندام تکیده او با موهای ژولیده سخن از چیز دیگری میگوید,وقتی چشم مادر در انتظار به باند زخم کثیف سر جوان میافتد بی اختیار گریه سر میدهد و فرزند خود را صدا میزند. بله دوستان صدها مادرو پدر هر شب و صدها فرزند هر روز نگران عزیزانشان هستند . نام نیک انها در صفحه تاریخ نوشته شده چه افتخاری بالاتر از این که روزی به فرزندان خودتان میگویید که برادرت پدرت و یا عمو و خاله داییت یک ازادیخواه بود .عده ای جانشان را دادند عده ای زندانی کشیدند و عده ای شکنجه و تجاوز شدند.باز به این عزیزان میگویم که صبور باشیدو به خود ببالیدکه پدر مادر و یا فرزندانتان در بندهستندو یادتان باشد که حق بر باطل پیروز است.نرود میخ اهنین بر سنگ.تقدم به خانواده های عیسی سحرخیز .ابطحی.سرداربیگلری .وشیرنر

Saturday, August 15, 2009

یک سوال ساده از اقای رهبر


اگر به زن و دختر و پسر شما تجاوز شده بود چه کار میکردید.اگر جواب این سوال اینست که پدرشان را در میاوردم و مادرش فلان میکردم پس چرا ساکتید و انگار نه انگارکه به کسی تجاوزی شده, واقعا حکومت باعث شده شما اینقدر نامرد و بی شرف شده اید که میگذارید عده ای لاش خور به زن و بچه های مردم تجاوز کنند و با بی شرمی کامل میگویید این حرفها را باید پشت درهای بسته زد
درست مانند همان کارهایی که شما پشت در های بسته زندان با زن و بچه های مردم کردید.
اغای لاریجانی بفرمایید ببینم از زمانی که نامه کروبی را خوانده اید چه کاری بجز تشر زدن و تحدید انجام داده اید فکرمیکنید مردم همانند شما و عده ای از نمایندگان شما خر هستند راستی شنیدم مدرکت هم گلابیه مثل تصمیم گیریهات
وقتی فیلمهای قدیمی رانگاه میکنم ناموس و شرف حرمت داردو در یک محل مردم به زن و بچه های همسایه های خود حتی نگاه نمیکنند ,در صورتی که امروز به خیرو برکت سیستم ج ا بلعکس انجام میدهند ,از رشوه گرفته تا تجاوز .خلاصه کلام اینکه مردم شما متجاوزین را نمیخواهند و بدون خونریزی بیشتر بروید چون اگر قرار باشد ما شما را ببریم بد خواهد شد
صدام و بچه های او هم به زن و بچه های مردم تجاوز میکردند دیدید چگونه تکه تکه شدند و رهبرشان صدام میان زمین واسمان دست و پا زد .پس تا دیر نشده بروید و جان زن و بچه های خود را نجات دهید
تا یادم نرفته اینم بگم که موسوی ریس جمهور ایران است و کروبی رهبر, شما بروید دنبال گاوچرانی و دولت هم دنبال قاپ بازی رهبر را هم باید بست به گاری و بچه هایش را در یک طویله رها کرد .با عرض پوزش از خران و گاوان نجیب کشور

یک عراقی رفت عراقی دیگری امد


پنجمین رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران

، عضو دیگری از خانواده پرنفوذ لاریجانی ها در حاکمیت این کشور است.
صادق اردشیر‌ لاریجانی‌ آملی متولد‌ سال‌ ۱۳۳۹ درشهر نجف‌ در عراق است. او در سال ۱۳۷۷ به عنوان نماینده دوره سوم مجلس خبرگان از استان مازندران وارد مجلس خبرگان شد و در سال ۱۳۸۰ با حکم آیت الله علی خامنه ای به عضویت شورای نگهبان درآمد.
آقای لاریجانی در یکی مباحثاتی که در سال ۱۳۸۵ درباره منشاء حقانیت و مشروعیت دولت و حکومت در ایران صورت گرفته بود، گفته بود که "فعلیت و کارآمدی حکومت ها به رای مردم بستگی دارد اما رای مردم به حکومت مشروعیت نمی دهد."
به اعتقاد رئیس جدید قوه قضائیه ایران "مشروعیت به معنای حق داشتن حاکمان و به معنای التزام شهروندان است که نمی تواند دایر بر مدار رای باشد."
آقای لاریجانی در هنگام‌ وارد شدن‌ به‌ سال‌ چهارم‌ دبیرستان‌ با فراهم‌ آمدن‌ بورس‌ تحصیلی‌ از دانشگاه‌ صنعتی‌ شریف‌ عازم‌ تحصیل‌ در یکی‌ از کشورهای‌ غربی‌ بود که‌ با تشویق‌ پدرش به‌ دروس‌ دینی‌ رو آورد.
آیت ‌الله‌ ‌میرزا هاشم‌ آملی پدر لاریجانی ها ‌از بزرگان‌ حوزه‌ علمیه‌ نجف‌ و قم‌ بوده است.
صادق لاریجانی در سال های‌ تحصیل در حوزه شاگرد خصوصی کاظم‌ حائری و ‌بوده و درس خارج فقه اصول را نزد پدر زنش آیت الله حسین وحید خراسانی از علمای طراز اول فعلی قم طی کرده است. او در بخش‌ علوم‌ عقلی‌ نیز در درس‌ اسفار آیت ‌الله‌ عبدالله جوادی‌ آملی‌ و آیت‌الله‌ حسن حسن‌ زاده‌ آملی‌ حاضر شده است.
فعلیت و کارآمدی حکومت ها به رای مردم بستگی دارد اما رای مردم به حکومت مشروعیت نمی دهد
صادق لاریجانی
آقای لاریجانی از حدود ۲۰ سال پیش تاکنون به تدریس دروس حوزوی خارج اصول و پس از مدتی به تدریس خارج فقه پرداخته‌ است.
او در وب سایت شخصی اش نوشته است: "در جریان انقلاب در کنار مرحوم والد، در پاره‌ای اقدامات شرکت جسته‌ام و پس از چندی حس کردم تهاجم فرهنگی غرب کمی از تهاجم نظامی آن ندارد و لذا در حد وسع خویش و با بضاعتی مزجاه همّ خویش را در مقابله با این تهاجم فرهنگی قرار دادم. تهاجمی که ایمان مردم را هدف گرفته و قطعاً در راستای اهداف شوم استعماری است. چون نیک می‌دانند این کشور اسلامی با ایمان مردم زنده مانده است نه تجهیزات مادی و اقدامات نظامی."
صادق لاریجانی در دهه ۷۰ خورشیدی دیدگاه های خود را در نشریاتی همچون نقد و نظر، کیهان فرهنگی و ماهنامه صبح منتشر می کرد که نشریات محافظه کار این دهه محسوب می شدند.
عضویت‌ در هیئت‌ امنای‌ دانشگاه‌ قم‌، هیئت‌ امنای‌ دانشنامه جهان‌ اسلام‌ و ریاست‌ هیات‌ امنای‌ مؤسسه‌ تحقیقات‌ کامپیوتری‌ علوم‌ اسلامی‌ از دیگر فعالیتهای‌ آقای لاریجانی‌ به‌ شمار می‌رود. او هم‌ اکنون‌ در قم‌ به‌ تدریس‌ اشتغال دارد.
آقای لاریجانی در آستانه ۵۰ سالگی با لقب حوزوی "حجت الاسلام والمسلمین" پنجمین رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران شده است.
برادران او، محمدجواد ‏لاریجانی (از نظریه پردازان محافظه‌کار و دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه در دوران آقای شاهرودی و رئیس فعلی پژوهشگاه دانش‌های بنیادی)، علی لاریجانی (رئیس فعلی مجلس شورای اسلامی)، باقر لاریجانی (رئیس دانشگاه علوم پزشکی تهران) و فاضل لاریجانی (وابسته فرهنگی ‏ایران در کانادا) هستند که در سیاستگذاری های دهه دوم انقلاب اسلامی تاکنون در ایران نقش‌های متعددی ایفا کرده‌اند

Wednesday, August 12, 2009

ماهی یکبار نماز جمعه سبز






برای اینکه به این کودتاچیان نشان دهیم با اوردن نیروهای سرکوب ما نه تنها قویتر میشویم بلکه به جمعمان افزوده میشود .در این هفته انها با خارج کردن نیروهای خود از پادگان به بازار به ما ثابت کردند که چقدر از ما میترسند . با شرکت خود در نماز جمعه این هفته بار دیگر انجا را در اختیار خود بگیریم ٠انها نماز جمعه خود رانمیتوانند بر هم زنندو ما از این هفته باید ماهی یکبار نماز جمعه را سبز کنیم تا با گرد هم ایی خود این دولت کودتا را به زانو در اوریم.از این پس اگر به ما اجازه گرد هم ایی ندهد در نماز جمعه ها صدای خود را به گوش همه میرسانیم .پس دیدارمان در این نماز جمعه چه با موسوی و چه بی موسوی .علت اینست که موسوی تحت محاصره شدید اطلاعات است و به او اجازه رفتن به تجمعات را نمیدهند همینطور اقای کروبی پس نباید با نیامدن این دو مبارز از پا ایستاد .همانطور که قبلا گفتم یک عده اطلاعاتی بی سواد نمتواند جلوی مردم و جوانان ما را بگیرد هر چه بیشتر سرکوب کنید ما قویتر میشویم پس بجنگ تا بجنگیم.ماهی یکبار نماز جمعه سبز

Tuesday, August 11, 2009

سه تفنگدار موسوی.کروبی.رفسنجانی


سه تفنگدار موسوی.کروبی.رفسنجانی

از زمانی که دولت کودتاورهبر رای مردم را دزدیدند ٣ نفر در راس این اعتراضات قرار داشتند(موسوی.کروبی.رفسنجانی) و همواره با این عمل در چا لش بودند و تا به حال اقایان موسوی و کروبی در موضع خود ایستاده و از حقوق ضایع شده مردم دفاع میکنند و مانند سه تفنگدار یارو یاور هم هستند .ولی مثل اینکه اقای رفسنجانی یادش رفته تفنگش را گلوله بگذارد و با تفنگ بدون فشنگ به جنگ برخواسته و دمادم قصد شلیک دارد ولی هدف را گم کرده و به بیراهه میزند .اقای رفسنجانی اولا شما چرا این نامه مرد مبارز کروبی را باز نکردیدو اگرهم کردید و خواندید پس چرا سکوت کردید ایا واقعااین امرتجاوز اینقدر برای شما بی ارزش بود که مطرح نکردید ما که از شما انتظاری بیش از این داشتیم
حالا هم که باید بروید و در نماز جمعه شرکت کنید دوباره جا زدیدو نمیروید چرا میگذارید که اینگونه شما را بازی دهند و به مردم طوری جلوه دهند که شما را زیر کنترل دارند و خدای ناکرده شما ترسیده اید, پس چه شد ان قدرتی که صحبتش بود .به عنوان یک طرفدار از شما بسیار رنجیدم, پس از ان همه کشت و کشتارو شکنجه ودادگاه های نمایشی شما با تفنگ خالی شلیک میکنید و نه اینوری ونه اونوری هستید .مردم هشیار هستند با انها بازی نکنید واگر هم تهدید شده اید نتر سید به مردم راستش را بگویید .با نیامدن شما به نماز جمعه مردم ساکت نخواهند نشست و به مبارزات خود چه با شما و چه بی شما ادامه خواهند داد.به اغوش مردم برگردید تا دیر نشده.همین

بجنگ تا بجنگیم, ٢١ مرداد



٢١ مرداد بجنگ تا بجنگیم--بازار تهران

٢١ مردادهمزمان با بازار تهران در تمام بازارهای ایران تجمع خواهیم کرد و بار دیگر به کودتاچیان نشان خواهیم داد که با کشت و کشتارو شکنجه و زندانی نمیتوانید در مقابل ما مردم و جوانان ازایخواه بایستید و این خیال خام که سرو صداها خوابیده و مردم ترسیده اندرا به گور خواهید برد ما فرزندان ستار خانهاو باقر خانها هستیم . عده ای اطلاعاتی بی سواد نه تنها در مقال ما ناتوان هستند بلکه با خشونت و زور مقاومت ما را صد چندان میکنند هر کدام از ما یک بابک است نرود میخ اهنین بر سنگ بجنگ تا بجنگیم--دیدار در بازار

Saturday, August 8, 2009

دزد و قاضی




دزد و قاضی پروین -شباهت قاضی ان زمان با قاضی دادگاه های امروز


برد دزدی را سوی قاضی عسس -- خلق بسیاری روان از پیش و پس


گفت قاضی کاین خطاکاری چه بود-- دزد گفت از مردم آزاری چه سود


گفت، بدکردار را بد کیفر است -- گفت، بد کار از منافق بهتر است


گفت، هان بر گوی شغل خویشتن-- گفت، هستم همچو قاضی راهزن


گفت، آن زرها که بردستی کجاست -- گفت، در همیان تلبیس شماست


گفت، آن لعل بدخشانی چه شد -- گفت، میدانیم و میدانی چه شد


گفت، پیش کیست آن روشن نگین-- گفت، بیرون آر دست از آستین


دزدی پنهان و پیدا، کار تست -- مال دزدی، جمله در انبار تست


تو قلم بر حکم داور میبری-- من ز دیوار و تو از در میبری


حد بگردن داری و حد میزنی -- گر یکی باید زدن، صد میزنی


میزنم گر من ره خلق، ای رفیق-- در ره شرعی تو قطاع الطریق


می‌برم من جامه‌ی درویش عور -- تو ربا و رشوه میگیری بزور


دست من بستی برای یک گلیم-- خود گرفتی خانه از دست یتیم


من ربودم موزه و طشت و نمد-- تو سیهدل مدرک و حکم و سند


دزد جاهل، گر یکی ابریق برد-- دزد عارف، دفتر تحقیق برد


دیده‌های عقل، گر بینا شوند خود فروشان زودتر رسوا شوند


دزد زر بستند و دزد دین رهید-- شحنه ما را دید و قاضی را ندید


من براه خود ندیدم چاه را -- تو بدیدی، کج نکردی راه را


میزدی خود، پشت پا بر راستی -- راستی از دیگران میخواستی


دیگر ای گندم نمای جو فروش -- با ردای عجب، عیب خود مپوش


سبزم و با سبز ها دست میدهم-جای قاضی را به خود پس میدهم


(بیت اخراضافه شده جز شعر نیست)