Thursday, September 10, 2009

در روز قدس ایران از خواب ٣٠ ساله بیدار میشود


در روز قدس ما همه با هم هستیم ,احتمال قطع اینترنت و تلفن زیاد است شعار نویسی بر دیوار و اطلاع رسانی از طریق شب نامه و سینه به سینه را از یاد نبرید .حتی اگر رگ دستم را قطع کنند در روز قدس باز در اهپیمایی خواهم بود . ای دیکتاتورچیهای بی سواد عقب افتاده مگر میتوانید در مقابل این جنبش سبزبایستید ما انقدر زیادیم که که اگر تف کنیم شما غرق میشوید چه بسرد به جنگ رو در رو.پس ای مزدوران سگهای بسیجی و نیروی سرکوب را در طویله هایشان نگه دارید .چون اینبار ما راه بازگشت نداریم و هر کسی بر سر راه ما ازادیخواهان بایستد خوردش میکنیم.بیچاره ها ما که میدانیم شما از داخل گند زده اید و مانند یک سرطان هستید و تنها راه مبارزه با سرطان بریدن ان و انداخن ان در زباله دان میباشد .پس ما پیروزیم چون حق با ماست

Tuesday, September 8, 2009

بجای این همه نماز,هزار بار بنویس :من خَرم


بازجوی اوين

بجای این همه نماز شب خواندن، هزار بار بنویس :من خَرم

!!وبلاگ مهدی خزعلی : بارها با خود کلنجار رفتم، بنویسم؟ ننویسم؟ این برگی از خاطرات سلول انفرادی است، می دانم تحمل آن را ندارند، با انتشار این مطلب دوباره بر من سخت می گیرند، چه بسا به سلول انفرادی بازگردم، اما دردی جانکاه عذابم می دهد، اگر ننویسم و با مردم - که جان خویش برای آزادی آنها در طبق اخلاص قرار داده ام - در میان نگذارم، دق می کنم! از روزی که با مردم همدم و همراه شده ام، آنها را محرم خویش دانسته و غم و شادی خود را با آنان قسمت کرده ام، آنها می خواهند بنویسم، آنها می گویند: اگر ننویسی خیانت کرده ای! آنها هوشیارند، بیدارند، نیک و بد را می شناسند، اگر ننویسم، چه پاسخی برای آنان دارم؟ در محضر یار چه خواهم گفت؟ محبوب من؛ خود را به تو می سپارم، امرم را به تو تفویض می کنم، هر چه تو می خواهی، همان شود، معبودا؛ همسر و فرزندانم نگرانند، خودت آنها را کفایت کن.
روزهای واپسین سلول انفرادی بود، جلسات طاقت فرسا با حاج حسن، حاج محمود و ملا ممد سپری شده، اما از نظر آنها بازجویی ها رضایت بخش نبود، نه مصاحبه ای، نه پاسخ دندان گیری! حمله ددمنشانه به منزل و محل کار حاصلی نداشت، هر چند فیلمبرداری ماموران از اطاق خواب دختر جوانم آزارم می داد، این خبر که حتی لباس زیر همسر و دخترانم را از کمد ها بیرون کشیده و وسط اتاق ریخته بودند،سخت رنجم می داد، می گفتم: آنها چه گناهی دارند؟ جز این که همسر و فرزند من هستند چه تقصیری دارند؟ پاسخ این بود: تو سر موضع هستی ما هم مجبوریم فشار را زیاد کنیم! نمی دانم این توجیه درستی است که اگر من بر اعتقاد خویش استوار باشم، باید همسر و فرزندم تاوان پس دهند، تا من از موضع خویش عدول کنم! می گفتند: خودت باعث شدی، ما نمی خواستیم منزل و محل کارت را تفتیش کنیم، سر موضع هستی، باید بگویی اشتباه کرده ای!
آنروز حاج صادق - از مدیران ارشد وزارت - آمده بود، بسیار تند و خشن سخن می گفت، بارها مرا دروغگو خطاب کرد! نمی دانم دروغم چه بود! حتی یکبار دهانش را نزدیک گوش من آورد، گمان کردم می خواهد مطلبی را در گوشم نجوا کند، سپس با تمام قدرت فریاد زد: " دروغ می گویی!" من که پرده گوشم صوت می کشید و استخوانچه ها در حیرت بودند با تعجب و بهت فقط نگاه کردم! چه می توانستم بگویم؟ او برای خرد کردن شخصیت من آمده بود، به من می گفت: " بجای این همه نماز شب خواندن، هزار بار بنویس (من خَرم) !!
او برای شکستن من آمده بود، اما من او را نمی دیدم، حس می کردم او ناخواسته مامور الهی است، آقازاده ای که چشم باز کرده پدررا بالای منبر مشغول وعظ دیده و هماره تکریم و تعظیم شده است، حتی در تبعیدگاه دوران شاه، بخاطر دارم در کوچه های دامغان - تبعیدگاه آخر - بچه ها مرا نشان می دادند و می گفتند: " پدرش دانشمند است" برای نوجوان محصل شنیدن این جملات افتخار آمیز و غرور آفرین بود. با پدر به شهربانی می رفتم تا دفتر حضور و غیاب تبعیدی ها را امضاء کنند، سرهنگ شهربانی و مامورین با احترام تمام برخورد می کردند! معلم و مدیر جور دیگری رفتار می کردند، قبل از انقلاب احترام بخاطر روحانیت و علم و مبارزه بود و بعد از انقلاب تقرب به قدرت نیز مزید بر علت شده و تملق و چاپلوسی ارباب حاجت نیز افزوده شد، گاهی طلب دستبوسی طمعکاران آن چنان مرا می لرزاند، دست خویش می کشیدم و احساس می کردم دست دردست شیطان داشتم، می دیدم می خواهد با بوسه ای بر دست، مرا تا قعر جهنم بکشاند! اینها، همه و همه، می توانست شخصیت کاذبی برایم درست کند، تا آن روز هیچ کس این چنین در صدد شکستن من بر نیامده بود، آنروز بازجوی محترم ماموریت الهی داشت تا شخصیت کاذبی که چهل و اندی در من ریشه دوانده بود را در هم شکند، من او را نمی دیدم، ماموری الهی می دیدم که منِ من را می شکند، خود را نمی دیدم، نفس اماره را می دیدم که در حال شکستن است و خدای را سپاس می گفتم، شاید او خطاکار بود، شاید چنین خواسته ای خلاف شرع بود، شاید اهانت بود، شاید او کرامت انسانی را ذبح می کرد، اما من نفس خویش می کشتم، من خویشتن خویش به مسلخ برده بودم، از حملات او سود می بردم ، گوییا تازیانه هایی است که بر نفس شیطانی فرود می آید و نفس لوامه بیدار می شود تا دستت را بگیرد و به سوی نفس مطمئنه رهنمونت سازد.
جلسه بازجویی به آخر رسید، حاج صادق پنج برگه بازجویی شمارش کرد( مبادا که باز از برگه های بازجویی کش رفته و مقاله بنویسم!) و سئوالی به عنوان مشق شب مطرح تا در سلول انفرادی بنویسم و گفت: فردا صبح می آیم جواب بگیرم! و من چشم بسته به سلول برگشتم.
شب در خلوت خویش فکر کردم، راست می گوید، من هزار و یک دلیل بر خریت خویش سراغ داشتم و در سلول انفرادی هر روز یک دلیل تازه می یافتم! اول این که با پای خود به دام افتادم که حق تعالی فرمود: " لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه"، الباقی بماند ...
حاشیه نروم، برگه های بازجویی یکرو بود، نباید پشت برگه چیزی می نوشتیم، مشق شب را نوشتم، دیدم پشت صفحه سفید است و به قول اصفهانی ها " اسرافِس!" پس در بالای صفحات نوشتم، " نسخه طبیب حاج صادق " و تمام پنج صفحه را پر کردم از ذکر مقدس و جایگزین نماز شب یعنی " من خرم " !
فرداصبح حاج صادق آمد، مرا با چشم بند به اتاق بازجویی بردند، مشق خویش عرضه کردم، صفحه را برگرداند و پرسید : این چیست؟ عرض کردم نسخه شماست! گفت : خودتی! من نیز نوشته بودم خودمم! پس مرا مجبور کرد پنج صفحه را پاکنویس کنم!
بعدها در صفحه 70 بازجویی این خواسته که هزار بار بنویسید " من خرم" را نقد کرده و آن را مغایر کرامت انسانی دانسته و البته نوشتم که من با اعتقاد این را نوشتم! چون هزار و یک دلیل بر خریت خود سراغ داشتم و در سلول انفرادی هر روز یک دلیل تازه می یافتم ، اول این که با پای خود آمدم، الباقی بماند...!
حاج صادق گفت: دیدی باز هم دروغ می گویی! اولاً: من صد بار گفتم نه هزاربار ! ثانیاً : تو هم هزار بار ننوشتی و کمتر نوشتی!
در پاسخ باید بگویم:
اولاً : در آن شرایط انفرادی من هزار بار شنیدم، اگر اشتباه شنیدم مرا عفو بفرمایید، آب که از سر گذشت چه یک نی، چه صد نی، چه هزار نی !
ثانیاً : من بقدر پنج صفحه سفید که داشتم نوشتم، اگر کم است و منقصتی در اذکار است، بفرمایید با قلم و کاغذ شخصی کتابت و ارسال دارم، نمی خواهم مشغول ذمه باشم! ، باز هم عذر تقصیر مرا بپذیرید، هرچه در تعداد این ذکر مقدس کاستی دارد، بفرمایید با کمال میل جبران می کنم!
ثالثاً : هزار که سهل است، اگر هزار هزار کرور هم بنویسم، خر نمی شوم! و این دلیل و حجتی است بر هر چه در زندان از متهمین می گیرید، من نوشتم تا بدانید با این نوشته ها و گفته ها کسی خر نمی شود!!!

اگر سبزها ارام بگیرند حتی مادرشان را هم دستگیر میکنند


اگر سبزها ارام بگیرند حتی مادرشان را هم دستگیر میکنند.ما نباید به این رژیم کودتادفرصت نفس کشیدن دهیم چون انها در اولین فرصت دست به سرکوب و دستگیری خواهند زد همانگونه که میبینید این کار را شروع کرده اند و به زودی اگر ما ارام و ساکت باشیم انها موسوی و کروبی که سهل است پدرو مادرشان را نیز میگیرند.خوب بعضی ها میگوبند حالا باید چه کرد.١-باید سران این رژیم شناسایی شده و دست به دستگیری انهابزنید.٢- همه در خانه بمانند و سر کار نروند مخصوصا شرکت نفت.٣-در خیابانها دسته دسته در مناطق مختلف جمع شوید و اگر به شما حمله کردند انها را خلع سلاح کنید٤- اگر اجازه تجمع نداند همگی بروید نماز جمعه و درانجا شعار دهید٥-و کلا کارشکنی و مقاومت کلید کار است تا قبل از اینکه همه شما را قلع و قمع کنند بهتر است دست بکار شویدو جلوی این کودتاچیان را بگیرید حالا دوستان به من ایراد بگیرند رادیکال هستی بابا به یک حیوان وقتی حمله میکنند از خود دفاع میکند و شکم متجاوز را پاره پاره میکند تا بچه هایش رانجات دهد, دست رودست نگذارید تا بیاند در خانه هایتان شما را بگیرند . البته از سوی دیگر باید خوشحال بود که انها اینقدر دست پاچه شده اند و خود را به درودیوار میزنند چون از این جنبش سبز ترسیده اند

بعد از ٣٠ سال انقلاب حکومت طالبانی به ایران بازگشت


بعد از ٣٠ سال انقلاب حکومت طالبانی به ایران بازگشت

درست مانند یک خواب شیرین بود که چه داشتیم و به چه رسیدیم پدران توده ای.مجاهد.چپی.راستی.با شکم سیر و دلار ٧تومن یعنی ٧٠ ریال ان زندگی خوب و شاد و ازاد را دادند به عده ای اخوندگشنه و عقده ای که بویی از تمدن و پیشرفت نبرده بودند بچه هاوقتی برای تحصیل به خارج میامدند روز شماری میکردند که کی به کشور باز خواهند کشت اصلا در فکر کسی نمیگنجید که بخواهد در امریکا بماند البته این حرف من تکرار مکررات است و همه میدانند که کلاه گشادی بر سرمان رفت وقتی دادگاه گل سرخی را با دادگاهای اخوندها مقایسه میکنم به دیکتاتوری این رژیم بیشتر پی میبرم البته اقای گل سرخی هم از سخنانش کاملا مشخص است که نه مارکس را میشناسد و نه اسلام و علی را اینها همان بچه های روشنفکری هستد که این بلا را سر ما مردم و جوانان اوردند.اخه یکی نبود بگه که اقای گل سرخی مارکس و اسلام ضدو نقیض هستند و نمیشود انها را با هم قاطی کرد اگر منو باور نداری از کیانوری بپرس شاید به او در کمپهای روسیه یاد داده باشند که شما فرندان پاک این کشور را چگونه مغز شویی کند.افرادی مانند همین گل سرخی ها و رجوی ها و کیانوریها این ژیم را سر کار اوردند و کشوری را که ابرو و قدرت در جهان و منطقه بود به زیر کشیدند و طی ٣٠ سال با سر کار گذاشتن مهره هایی مبتذل مانند هخا و اپزسیون ساختگی بی سواد و اوزگل و این رادیو تلوزیونهای لوس انجلسی رژیم شاه را بدنام و دیکتاتور جلوه دادند .خود من یکی از مخالفان شاه بودم و همواره به علت خطاهای پاپی فرح دیبا با افکار مذهبی و رضا پهلوی دل چندان خوشی از انها ندارم ولی به عنوان یک انسان با شعور و بافکر سگ ان رژیم شاهی میارزید به اینها که امروز به مردان و زنان ما تجاوزمیکنند .در حال حاضر بعد از ٣٠ سال قتل و تجاوز و زندان امروز تازه این حکومت پیشرفت کرده و به قوانین و برخوردهای طالبانی بازگشته است شاید با این مقایسه به طالبان توحین شود چون انها هر کاری که میکردند به مردها تجاوز نمیکردند این رژیم جلاد و فاسد دست طالبان را از پشت بسته اگر انها مجرمین و دزدان را میکشتندو دست و پا قطع میکردند جمهوری اسلامی امروز مردم عادی و بیگناه را چنین رفتار میکند و وقتی صدای اعتراض بلندمیکنیم که شما هم بزنید و از خود دفاع کنید میگویند نه ما طرفدار خشونت نیستیم باید با گفتگو به نتیجه رسید اخه افایان گفتگوی تمدنها شما اگر دهن باز کنید نه تنها میزنند و میکشند بلکه با عرض معذرت میکنند حالا شما میگویید گفتگو بابا اینا گفتگو حالیشون نیست تنها راه نجات زدن انهاست و جواب فحش فحش است و بس چیز دیگری حالیشان نیست نه تحصیلات درست دارند نه دین و مرام درست دارند و نه میفهمند که شما چه میگویید درست مانند این است که به یک ادم بیسواد بگویی متابولیزم و اتریوکلراسیس چیه خوب بقیه را حدس بزنید. در تمام دگرگونیهای جهان و انقلابات رخ داده گفتگو هیچوقت به نتیجه نرسیده و در اخر مردم با رژیمهای دیکتاتور جنگیده اند تا به پیروزی برسند مخصوصا با چنین رژیم جلادی که دستش تا ارنج به خون مردم اغشته است البته من دوست ندارم که خونریزی شود ولی متاصفانه تنها راه رهایی همین است .کشورهای خارجی هم به فکر منافع خویش هستند و زیاد خود را قاطی نمیکنند خوب یعنی چه یعنی اینکه این رژیم دیکتاتور برایشان پولساز است در ظاهر هارتو پورت میکنند و در باطن طرفار رژیم هستند پس .کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من . . این رژیم با همه این هارتو پورتهایش بسیار تو خالی است مامردم به زودی بامشت سبز محکم او را به زمین میزنیم و درزباله دان تاریخ میاندازیم پیروزی با ماست چون حق با ماست

Monday, September 7, 2009

بجنگ تا بجنگیم



هر چه بیشتر جلوی تجمعات را بگیرید به جمع جنبش سبز بیشتر کمک میکنید

با این همه فشار و ترس از جنبش سبز هر روز به ضعف خود اعتراف میکنید واقعا چه احساس خوبی است وقتی شما چنین از مردم میترسید.شبها تا صبح از وحشت سقوط خواب ندارید وهر چه فک و فامیل داشتید سر کار با پستهای مهم گذاشتید و فکر کنم که حتی بچه های این افراد باشمامخالف هستند و برای همین است که این جنبش سبزمردمی شما را ضعیف و خار میبیند .تن طالقانی هاو بهشتی ها در قبر میلرزد که چه جلادانی برمردم حکومت میکنند .این خیال خام که این حرکت و جنبش را ساکت کرده اید را به گور خواهید برد شما حتی از سایه بچه های سبز میترسید و به خدا اگر حتی به سر یک ناخون ما عقب نشینی کنیم تا زمانی که این دولت کودتا و طرفدارانشان هستند ما هم هستیم پس بجنگ تا بجنگیم

تنها راه پیروزی زدن این رژیم است


اگر این دولت کودتا و رهبر دیکتاتور به خواسته های مردم رسیدگی نکند تنها واخرین راه جنگ متقابل خواهد بود.دیروز در دیسکاوری کانال فیلمی راجب به انقلابهای دنیا نشان میداد که مردم چگونه ارام در خیابانها برای خواسته های خودشان راهپیمایی کردند و با شعار به سران و رهبران کشور گفتند که ما شما رانمیخواهیم و شعار دهندهگان فقط پلاکارد دستشان بود و دردسته های بزرگ در خابانها بودند ولی به خشونت کشیده شد انهم از طریق نیروهای انتظامی و نتیجه کشته شدن عده ای زایاد و زخمی و زندانهای پر.درهمین امریکای امروز برای رسیدن به استقلال و ازادی خونهای زیادی ریخته شده است و در جنگهای داخلی شرکت داشته اند تا به اینجا که امروز هستند رسیده اند و امروز با تعجب به اوضاع ایران نظاره دارند و شماری از این روشن فکرهای شکم گنده ترسومیگویند با جنگ و خونریزی مخالفند در صورتی که پدران انها برای رسیدن به ازادی جنگیده اند .سوال من اینجاست که شما بی شعورهای مثلا روشنفکر تا به حال توجه به طرف مقابل کرده اید که با گلوله بر سینه ما میزنند توجه کرده ایدکه به مرد و زن تجاوز میکنند توجه کرده اید که لخت در یک اطاق دست و پا بسته ما را روی هم میانازند توجه کرده اید که زن و بچه هایمان را در مقابل چشمانمان شکنجه میکنند توجه کرده اید که ٣٠ سال است ما در زندان بزرگ ایران هستیم شما روشنفکرهای پنبه ای ایرانی مگویید مبارزه مصالمت امیز. اخه بی شعورهامگر میشود با کسانی که چنین جنایاتی میکنند صحبت کرد و در کنار یک میز نشست کسی که به زن و دختر تو روشنفکر تجاوزمیکند چه میخواهی بگویی کسی که درسوریه و فسسطین دوره شکنجه و گردن زدن و تجاوز را دیده میخواهی صحبت منطقی کنی لابد میخواهی بگویی لطفا ارام تجاوز کنید و یا با لگد به دهنش نزنید به شکم بزنید و یا با بیانیه های چند صفحه ای اول برای ماندن این رژیم کودتا سنگ به سینه بزنید و بعدبگویید ما مایل به سرنگونی جمهوری اسلامی نیستیم فقط اصلاحات میخواهیم به قول صمد اقا بیلخ خر خودتون هستین و با این سفسته ها و شعارها مارا به جایی نخواهید برد اقای موسوی تنها راه نجات مردم از دست این سیستم و حکومت خون و جنون مبارزه مسلحانه است درست مانند خودشان باید بوداگر میزنند باید بزنیم .تمام انقلابهای دنیاهم در اخر به این نتیجه رسیده اندو پیروز ازمهلکه بیرون امده اند ,اقای موسوی که تا دلت میگیرد بیانیه میدهی مگر میشود دست خالی در مقابل این جلادان وطن فروش خاین ایستاد دیدید که چه شد انها با این سیستم خر تو خر خود به سوی مردم تیراندازی کردند و گورهای دسته جمعی درست کردند پس اگربسیج با اسلحه به خیبانها بیاید ما هم باید با اسلحه بیاییم اگر با چوب و چاقو امدند ما هم باید با چوب و چاقو باییم پس شعار الکی ندهید دشمن را با دستخالی نمیشود زد برای پیروزی همانطور که او رفتار میکند ما هم باید انگونه رفتار کنیم تا مزه اش را بچشند.در غیر اینصورت ول معطل هستید و اگر هم میترسید و اعتقاد دارید باید تو سری خورد و چیزی نگفت جایتان را بدهید به انهایی که نترس و با عرضه و بزن هستند .تا کی بخوریم و چیزی نگوییم تنها راه پیروزی زدن این رژیم است درست مانند تمام انقلابیون دنیا که در نهایت به این نتیجه رسیدند و پیروز شدند

Saturday, September 5, 2009

با اجازه و بی اجازه راهپیمایی روز قدس صد در صد است



با اجازه و بی اجازه راهپیمایی روز قدس صد در صد است

اینروزها این دولت کودتا از گرد هم ایی جنبش سبز جلوگیری میکند و دنبال بهانه است که راهپیمایی روز قدس را هم جلو گیری کند .پس ما با درنظر گرفتن این مسیله از هم اکنون اعلام میکنیم که چه با اجازه و چه بی اجازه ما در روز قدس راهپیمایی خواهیم کرد پس بهتر انست که دولت کودتا خود را سبک نکند اینبار مردم در خانه هایشان نخواهند نشست.البته این امر به نفع دولت هم هست چون عقده عده ای خالی میشود ومردم کمی ارام میگیرند .واقعااین دولت شعور فهمیدن این مسیله را هم نداردو سعی میکند به مردم زور بگوید.برای یکبار هم که شده به مردم احترام بگذارید و سگهای بسیجی را در طویله هایتان نگه دارید .حرف منو گوش کنید این یک راهنمایی از طرف جنبش سبز به شما برادران شکنجه گر و قاتل است به خدا به نفعتان است اگر روز قدس کاری به مردم نداشته باشید

ایا بالاترین سانسور میکند؟


امروز مطلبی با عنوان
اقای میر حسین موسوی حالا اگه ما جمهوری اسلامی نخواهیم کی رو باید بینیم )در بلاگم نوشتم و این مطلب در رابطه با بیانیه شماره ١١ اقای میر حسین موسوی بود و انتقاد کوچکی از طرفداری ایشان از بقای جمهوری اسلامی کردم .من به عنوان یک فرد که طرفدار دموکراسی وجنبش سبز است این حق را به خود دادم که بگویم اقای موسوی لازم نیست اینقدر دم از بقای جمهوری اسلامی بزنید .دوستان ٧ کامنت منطقی و خوب دادند که کمی قانع کننده بود ولی این کامنتها در صفحه اول بالاترین در قسمت مخصوص نیامد و بعد از چند دقیقه حتی در بخش زنده هم نبود و من از این مسیله خیلی ناراحت شدم نه برای اینکه در صفحه اول بالاترین نرفتم بلکه به خاطر سانسور به مطلب من بود و حتی درقسمت برچسب واژه ها را جا به جا کرده بودند .واقعا اینگونه میخواهید دموکراسی بیاورید جای شرم است که نوشته کسی را دستکاری و سانسور کنید .ویک مسیله دیگر اینکه بعضی از مطالب بی ارزش و جلف گاهی ٥٠ ٦٠ امتیاز میگیرند و در صفحه اول جای خود را در جای مطالب با ارزش مینهند.به بالاترین توصیه میکنم که شعار دمکراسی ندهد و عمل کند من یک بلاگر طرفدار سبزها هستم و همیشه مایل به خواندن مطالب مخالف هستم تا درمیدان جنگ اماده باشم نه مثل مطبوعات صدام حسینی یکطرفه بنویسم و قضاوت کنم.دوستان بالاترین بدترین و زشترین کار در رسانه ها سانسور است حتی اگر مخالف باشد امیدوام این فقط یک اشتباه باشد و تکرار نشود .به امید پیروزی جنبش سبز ازادی در روز قدس.

اقای میر حسین موسوی حالا اگه ما جمهوری اسلامی نخواهیم کی رو باید بینیم


اقای میر حسین موسوی حالا اگه ما جمهوری اسلامی نخواهیم کی رو باید بینیم.

من طرفدار سرسخت جنبش سبز هستم و از نوشته ها و شرکت در تجمعات و تظاهرات همیشه در صف اول این جنبش بوده و هستم ولی با بیانیه شماره ١١ خود کمی کم لطفی به افرادی که جمهوری اسلامی را نمیخواهند شده .شاید بنده هم در گذشته مانند شما باعث ساختن و قوت گرفتن این دیو شده ام و نا خواسته یک سیستم خونخوار و درنده تحویل مردم ایران داده ایم که بعد از وقایع اخیر به عمق این مسیله پی بردیم اقای موسوی همسنگر اذری من نوشتید باید به وحدت ملی رسید دوست عزیز ما مردم به وحدت ملی رسیده ایم و حظورمیلیونی مردم در میدان ازادی شهادت به این امر است .اشاره به اعتماد و ارامش میکنید مگر کسی به جز جمهوری اسلامی است که اعتماد و ارامش را از مردم گرفته ایا من حق دارم که به جمهوری اسلامی نه بگویم و خواهان یک جمهوری و یا پادشاهی باشم .بگذارید بگویم ٣٠ سال شکنجه٣٠ سال زندانی سیاسی٣٠ سال اعدام٣٠ سال فشار بر جوانان٣٠سال دردو غمو رنج ٣٠ سال فساد مالی٣٠ سال فحشا ٣٠ سال تریاک٣٠ سال درجا زدن و٠٠٠٠٠٠سخن بسیار است ماله کشیدن به این سیستم و رهبر به جز سنگ انداختن جلوی پای مبارزان چیز دیگری نیست به قول معروف جان به لب رسیده مرگ یک بار و شیون یکبار.اقای میر حسین موسوی اگر این مطالب را خود نوشته اید باید یکبار میخواندید و پا فشاری برای ماندن جمهوری اسلامی نمی کردید انها به زن و بچه های ما تجاوز کردند انها با چاقو مرم را تکه تکه کردند از پشت بام مساجد بر قلب سهرابها و نداها زدند حالا شما برای حفظ نظام سینه چاک میکنید هنوز باند زخم سر پسر عمویم بر سرش است و بر صورت جوانش جای چاقو چون از ترس بیمارستان اورا در خانه درمان کردیم مانند اینست که از جنگ برگشته جای زخمهای بدون بخیه در سر و صورت نمایان است .بفرمایید جواب دهید کار چه کسی به جز جمهوری اسلامی بوده.ایا با چهار کلمه بیانیه شعار وارانه این زخمها خوب میشود این بار چندم است که شما دم از حمایت زیرکانه خود از ماندن این رژیم میکنید دوست عزیز ممکنه شما اصلا بیانه ندهید اقای کروبی با مردانگی در برابر انها ایستاده ولی شما در تمام بیانیه ها تاکید بر ماندن جمهوری اسلامی میکنید و به جای رهبری جنبش سبز راهبری میکنید یادتان باشد این جوانان با سواد و با شعور هستند و شاید بعضی از مسایل را زیر سیبیلی رد کنند ولی حواسشان است امیدوارم با انها بازی نکنید چون ما میدانیم در پشت درهای بسته چه خبر است همشهری یاشاسین ازاد ایرانیم.و نرود میخ اهنین بر سنگ .روز قدس مشتی محکم و اهنین بر دهان دیکتاتور خواهیم زد.

Friday, September 4, 2009

با اجازه برادرا چاکرم سبزا


بااجازه رفقا چاکرم سبزا

من سواد موادم کمه و این دپلم را به زور چک و لگد بابام گرفتم اخه میگف پسر برو درس بخون که اگه نه مثل من سر از قصاب خونه در میاری منم این دیپلم را ١٧ سال طول کشید تا گرفتم اگه غلط قلوطی دیدین به بزرگی خودتون ببخشین .خلاصه چندروز پیش رفته بودم ترکیه اخه بعد از دیپلم پایه یک گرفتم و راننده کامیون شدم اره تو ترکیه مرز وانو که رد کردم دوتا پاسدار دیدم که لب جاده راه میرفتن گفتم نکنه این بنده خداها راه را گم کردند و نمیدونن که تو خاک ترکیه هستند زدم رو ترمز گفتم بیا بالا با دست اشاره کردند نه برو منم اسرار نکردم و به راهم ادامه دادم ولی وجدانم ناراحت بود سر خرو کج کردم و برگشتم به طرف پاسدارها و از دور دیدم که چهار نفر شدن جلو که رسیدم دیدم که ای داد اون دونفر دیگه دستبند به دست دارن و این دو پاسدار انها را دستگیر کردن خلاصه دوباره بوق زدم که کاری از دستم بر میاد اونا دوباره با اشاره دست گفتند نه برو من هم برگشتم ولی تو راه گفتم این پاسدارهای بنده خدا چرا اونوری میرن ایران که اینوره دوباره برگشتم و تا به انها رسیدم دیدم چشمتون روز بد نبینه سرو کله پاسدارها شکسته و این دفعه دو نفر زندانی پاسدارها را دست بند زده کشان کشان میبرند خلاصه بوق موق نزدم و ایندفعه از کنارشان گذشتم و با اشاره که نگران نباشید من حواسم هست رد شدم .کلی ناراحت شدم که پسر این ترکای مادر ...ج هموطنای منو گرفتن درسته دل خوشی از این پاسدار ماسدارا ندارم ولی هر چی باشه هموطنمه باید برگردم و کمک کنم .برگشتم سرعتم را کم کردم ولی انها دیدند که من میخوام وایسم بادست اشاره کردند برو برو منم پیش خودم گفتم اره ارواح عمت ننتون گا.... است خلاصه نگر داشتم و از پشت زنجیر یخ شکنو بیرون کشیدم افتادم به جون ترکا به پاسدارا گفتم نترسید نترسید ما همه با هم هستیم خلاصه حالا نزن کی بزن ولی تو همین حال دوتا پاسدار هم ریختن رو سر من د بزن گفتم بابا من ایرانیم اونارو بزنین جاتون خالی مارو حسابی زدند چهار نفر به یه نفر.

چند ماشین که پشت سر ما بودند نگر داشتن و مارو جدا کردن کنار جاده نشستم کمی اب و پپسی به ما دادند من گوه گیجه گرفته بودم که چرااین پاسدرها طرف ترکا رو گرفتن همه دورم جمع شدند دوتا پاسدارها هم بودند که ترکی حرف میزدند اصلا فارسی بلد نبودند و دیدم که سه چهار نفر دوربین دستشونه و بالای ماشینشون هم دوربین دارند و شروع کردند به خندیدن منم تو دلم گفتم هه هه هه ک خر .یکی از اونا که کلاه فرنگی داشت گفت فیلم فیلم گفتم فیلم جد ابادته خودت فیلمی عشقی ولی دوتا پاسدار خندیدند من تازه دوزاریم افتاد که اینا دارن فیلم سینمایی درست میکنن و تمام این کارها همش فیلم بوده و من ساده چی فکر میکردم .پایان .به امید دیدار در روز قدس با اجازه برادرا چاکرم سبزا

نامه نگاری رهبر ایران با امریکا

جورج Perkovich »، یک متخصص برجسته در سیاست های هسته ای ، می گوید
با وجود تنفر شدید در جهان به خاطر وقایع اخیر در انتخابات ایران و جو نا ارام سیاسی، ایالات متحده باید آمادگی برای گفتگو با دولت ایران را با در نظر گرفت این مسیله باشد . "سئوال این است که ما تمایل به مذاکره باچنین دولتی را داریم یا نه باید سعی کنیم که ایران به قطعنامه ها تن دهد،" او می گوید. "سوال واقعی این است که آیا این دولت در ایران حاضر به سازش در وضعیت فعلی است یا نه." همچنین می گوید که باراک اوباما رئیس جمهور برای پیشرفت در هدف خود اعلام کرد به دنبال جهان بدون سلاح های هسته ای است ، او باید در مجلس سنا این معاهده منع آزمایش را به تصویت برساند٠او همچنین گفت رهبر ایران مطمعن به نظر نمیرسد و نامه نگاری رهبر ایران با امریکا شاید بازی بیش برای خریدن وقت نیست ولی ما با اروپاییان مخصوصا المان در این دام نخواهیم افتاد و پیشنهادات ایران با اوضاع داخلی اشفته شاید برای بقای انها است .ما دیگر دیپلماسی بدون هدف را دنبال نخواهیم کرد و رهبر این مسیله را شاید خوب نداند که دیگر نمیتواند با چنین وضعی در موضع خود استوار باشد این سرکوب اخیر در ایران بدست حاکمان ان به جهانیان ثابت کرد که دستیابی این رژیم به سلاح اتمی خطر ناک است و ما نخواهیم گذاشت
No Signs of Iranian Flexibility on Nuclear Program
Interviewee:
George Perkovich, Vice President for Studies and Director of the Nonproliferation Program, Carnegie Endowment for International Peace
Interviewer:
Bernard Gwertzman, Consulting Editor, CFR.org
September 2, 2009
George Perkovich, a leading expert on nuclear policy, says despite the world's revulsion at the apparently staged elections in Iran, the United States should be prepared to talk to the Iranian government. "The question isn't our willingness to negotiate or to try to find some resolution with this government in Iran," he says. "The real question is whether this government in Iran is at all willing to make compromises on its current posture." Perkovich also says that for President Barack Obama to make progress on his stated goal of seeking a world without nuclear weapons, he should push for Senate ratification of the Comprehensive Test Ban Treaty.
President Obama has said he's waiting for a response from Iran to discuss not only its nuclear program but other issues of interest as well. In particular, he wants some response by the time of the UN General Assembly meeting later this month. What should the United States do about Iran?
On the question of if we should be prepared, or even seek to talk or negotiate with this government of Iran, the answer is clearly yes. The question isn't our willingness to negotiate or to try to find some resolution with this government in Iran. The real question is whether this government in Iran is at all willing to make compromises on its current posture and take the steps that are required by the Security Council. If the government in Iran is prepared--and its central figure is Ayatollah [Ali] Khamenei, the supreme leader--to negotiate and make compromises, that would be a big step forward for international security. And by the way, it would be a major relief for the opposition in Iran. Even those in Iran who are most optimistic about the capacity to somehow displace President Mahmoud Ahmadinejad and even change the system of having a supreme religious leader, those [people] don't want to have to deal with the nuclear issue. It's a very difficult issue. If somehow this government in Iran could find common ground with the rest of the world, everyone should welcome that.
Have we had any such signals from Iran that you know of?
No. That's why I find it understandable but curious that we're focusing on whether the United States should be prepared to negotiate with the Iranians when the Iranians show no sign that they're going to be genuinely prepared to negotiate. They may show up for talks, but they've shown up for talks in the past. In fact, the Bush administration showed up for talks with the Iranians on the nuclear issue in July 2008. William Burns, the undersecretary of state, was there. We've broken that ice, but the reality is that the Iranians haven't negotiated. The Iranian representative Saeed Jalili gives hour-long diatribes and lectures on theology and other issues, but there's absolutely no give and take, and there hasn't been any since, probably, 2005. The question is whether the Iranians are prepared to actually engage in give and take, and I see no signs of that. .................